درست در همان لحظه نباید آنجا می بودی همه چیز درست در همان نقطه شروع می شد همان طور که باید همان نقطه می مرد می رفت تمام میشد! اصلا چرا انقدر کشش می دم باید همون لحظه اونجا می بودی اما خب نباید به هر حال شرایط با هم فرق داره و یکسانه!
از من حالتو پرسیدن خب منم گفتم خوبی فکر نکردم اهمیتی داشته باشه. همون طور که نداره همون طور که درنهایت هیچی مهم نیست و از اولش نبوده خب ازنظر من مهم نبود. حالا تو هی بپر بالا و پایین و قیافتو چپ کن و راست کن و اصلا انقدر بپر که سرت بخوره به سر یعنی بچسبه !
تازه اون طوری مشکل هم حل می شه!
اینجا بوی گندی می ده. به طور کل تحملش امکان ناپذیره همون طور که تحمل بقیه چیزا. کاش می شد پرید اما خب دیگه نمی شه دیگه همیشه سقف هست. خواستی بپری بگو منم بیام یا نه خودت تنهایی بپر می خوام سرت بزنم بچسبونم به دیوار ... (افتخاری برای شکار تو هست یا نه! این یه بار رو صادق باش که اگه فایده ای نداره بی خودی بیشتر از این کشش ندم)
پ.ن: متنفرم!