وقتی ماهی می میرید
ماهی گیر ماهی هایش خشک شد
ماه کج شد
و کلاه را از سرش انداخت
داس کشاورز کلاه را کش رفت
آن را جای دیگری روی کاغذها
پرتاب کرد
قلم در دستم سر خورد
کاغذ خط خورد
طوفان شد و همه ی آن ها را با خود برد!
پ.ن: این دنباله ی نتایج همان خانه تکانی است که قبلا گفتم. تاریخ نداشت شاید پاییز ۸۵. عجیب اونه که غروب اون روز رو یادمه اما اصلا یادم نیست چه روزی بوده یا چه فصلی...
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۲ فروردین ۱۳۸۹ ساعت 17:35 توسط رودابه
|