بقضی که این جا چمباتمه( یا هر کوفت دیگری که هست!) زده هیچ جوره پایین نمی رود. نمی شود با دو خط سه خط خامش کرد.
و اشک حتی خیال شدن ندارد. آنقدر آنجا می نشیند که نفس برای همیشه قطع. با هیچ موسیقی ای آرام نمی شود. با هیچ حرفی، رنگی.و چشمانم هی باید پر و خالی شود.
به جهنم. اگر فکر می کنی فایده ای دارد آنقدر آنجا بمان که بمیری که نابود. آن قدر به چشمانم هجوم بیاور تا خسته شوی . چیزی در این چشمها نخواهی یافت! همان تصویرهای همیشگی.
حرف تازه ای برای گفتن نیست من هنوز در خودسانسوری دست و پا می زنم! حتی در دفترچه شخصی ام. حالا تو آنجا بشین و حرف های مرا مزه مزه کن.
"و معرفت بر دو پایه ی عداوت و محبت" که لعنت بر هر دویش! بر تو ! بر خودم!
اشک شو لطفا ! اشک شو!
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۵ شهریور ۱۳۸۶ ساعت 1:52 توسط رودابه
|