شیدا شیدا شیدا! شیدا شدیم رفت! کپ می کنم که وسط دعوا زنگ بزنی و بخندی . قهقه! بگی خوبی و من بمونم که چی باید بگم! انگار اینجایی و من بهت زل زدم!
شیدا شیدا ! خندیدی گفتی و فردا که ببینمت بهت می گم ! گفتی فردا و من زل زدم به معنی فردا و فردا نزدیک است نسبت به آنچه تصور وای نه رویا می دیدم!
و باز باهم قهقه و باز قطع نمی شود این خنده تا من خفه شوم ناگاه! بدون انتظار خودم و تو که چشمانت روی مژه هایم پلکهایم مثل همیشه ورجه وورجه می کنند! حتی آن طرف! و صدایت که سکوت را می شنود! می شکند: می دانم رودابه! همه چیز را می دانم!
دلم نمی آید خنده ام را بیشتر منتظر بگذارم آه کشیده و نکشیده می شود صدای خنده ی پیچیده در خیابان! خنده هایمان دیدار فردا را پیشواز می روند!
پ.ن: دیگران نخوانند یا اگر می خوانند انشای کودک خردسالشان را لطفا بخوانند! من امروز فقط خنده را می توانم!
+ نوشته شده در یکشنبه ۱ مهر ۱۳۸۶ ساعت 23:0 توسط رودابه
|