مگه همین دیروز نبود؟ پس چرا این قدر دوره؟ چرا این قدر تاره؟ مگه همه اینا مال این هفته ی اخیر نیست.پس چرا این قدر دوره من چرا این قدر خستم؟

کفش هام چرا این قدر وارفته؟ چقدر راه می رم این روزا ؟ زیاد که نیست...

دلم می خواد همه ی این حرف های مزخرف رو بالا بیارم همه ی این ادعا ها رو بالا بیارم. دلم می خواد راه برم. من چرا این قدر خستم. " هر که را طاووس خواهد" این حرف بیتا تو گوشم می زنگه! می خوام داد بزنم من کی این طوری خواستم.

فکر می کنم اگه ساره اینا رو بخونه چی می گه! بعد همین طوری که به همشون دهن کجی می کنم فکرم رو همون بالا تو مغرم تیکه تیکه می کنم.

.

.

.

پ.ن: بیا اینم نوشته ای که تمومش نکردم! الان مشکل ادبیات و جامعه ی ادبی حل شد؟