نمی دانم از کجا شروع می شود ولی می دانم که مثل همیشه به حس عمیق حسادت ختم می شود. و بعد انگار دیگر هیچ چیز هیچ وقت وجود نداشته. این مسیر را می شناسم و سعی می کنم دورش بزنم اما همیشه یکی از همین پس کوچه می رساندم به همین جا که چمبره بزنم یک گوشه و فراموش کنم برای چه آمده بودم. که انگار فیلمی را صدباره ببینی و دیگر حتی نای زمزمه کردن دیالوگ ها را با شخصیت هایش نداشته باشی.  شخصیت هایش هم نای تکرار دیالوگ ها را برای تو نداشته باشند و حرکات فقط...